این روزها عجیب دلم گرفته
حس نوستن هم ندارم
نمی دونم این حس تا کی ادامه داره
این هوای لعنتی عسلویه هم اوضاآدموبدتر میکنه
چه میشه کرد..................................
.......................................
نظرات ()
سلام
با اینکه خیلی دوست داشتم اولین کسی باشم که سال جدید رو به همه دوستان تبریک ولی فکر کنم یه کمی دیر کردم چون دوست هایی بودن که قبل از من سال نو رو تبریک گفتن . به هر حال پیشاپیش سال نو رو به همه دوستهای عزیز تبریک میگم و از خدای منان آرزوی سعادت و خوشبختی رو براتون آرزو میکنم . امیدوارم این سال جدید براتون سالی پر بار و سراسر شادکامی رو به همراه داشته باشه . اگه تونستین هنگام سال تحویل از خدا بخواین که همیشه ما رو مورد لطف و رحمت خودش قرار بده .
خدایا : همیشه ناظر بر کارهایم باش تا گناهی نکنم . همیشه در کنارم باش تا احساس قدرت بیشتری نمایم .
خدایا ! کمکم کن تا از قدرتم در راه خیر استفاده کنم و قدرت تشخیص خیراز شر را به من بده و آرامش و عشق پاک کودکیم را به من بازگردان .
خدایا ! درهنگام بی پناهی ، پناهم ده . آن قدر ظرف وجودیم را بزرگ ساز تا هرگز از ناملایمت ها لبریز نشود .
خدایا ! کینه ها را از ذهنم دور ساز . کمکم کن تا در موقع خشم سخنی به زبان نیاورم . در مقابل کمک هایم به دیگران ، انتظار محبت و کمک متقابل نداشته باشم . غم های گذشته و نگرانی های آینده را از خود دور سازم و در لحظه ی حال زندگی کنم .
خدایا ! دوست هایم را زیاد و دشمن هایم را که کن .
خداواندا ! سلامتی ام را زیاد و بیماری ام را کم کن .
خدایا ! شادیم را زیاد و غم هایم را کم کن . آرامشم را زیاد و اضطرابم را کم کن .
خدایا ! صبرم را زیاد و بی قراریم را کم کن .دانایی ام را زیاد و جهل ام را کم کن .
خدایا ! عشقم را زیاد و نفرتم را کم کن .
خدایا ! آن چنانم که لیاقت داشتن نام انسان را که اشرف مخلوقات توست ، داشته باشم و بتوانم دیگران را نیز در موهبت هایی که به من عطا می فرمایی ، سهیم گردانم
خدایا ! مرا از امتحان های زندگیم سر بلند بیرون آور .
سر فراز و پیروز باشید .
خاک زیر پای شما یوسف
نظرات ()
داشتم فکر میکردم خوبه اگه آدمای دور و برمون یه بخشی از هر روزشون رو بذارن برای فکر کردن راجع به خودشون
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()خیلی مضحک است. گذشت زمان را میگویم. نمیدانی از کجا آمد و چه کرد و کجا رفت. در شناسنامهام امروز 24خرداد را روز تولدم نوشتند. کوچک که بودیم برایمان تولد میگرفتند. شمع توی کیک م یکاشتند فوتش میکردیم. کلی بچهی جیغو اطرافمان بالا پایین می پریدند. بادکنک دستمان میدادند. ما هم زور میزدیم تا فوتش کنیم. پر باد که میشد یا میترکید یا میترکاندند! بزرگتر که شدیم نه از کیک خبری بود نه از آن بچههای قد و نیم قد که الان برای خودشان کسی شدند. تنها چیزی که هنوز هم دستمان است آن بادکنک است که هر روز بادش میکنیم و شب که میشود میترکانیم! این بادکنکها که از ما خسته نمیشوند، ما چه؟ ما هم از این بازی راضی هستیم؟
...........................................................
ازکوچه که می گذری
چیزی جز گرد سپیدی بر موها
چین وچروکی بر چهره
وخستگی مفرط ازپچ پچ آدمکها
چیزی نمی بینی
دیوارها،پنجره ها،کوچه ها
وقتی که با شتاب می روی
فراموشی ات را قاب می گیرند
قابی طلایی
تا ندانی کجای این
قافله بی ساربان در این کوچه
بی انتهایی.
ای موسم گذرزمان
بوز
که وزیدنت نشان
ازادامه زندگیست
حال،چه باشیم
چه نباشیم
.
.
یوسف
24خرداد 87
نظرات ()خطی بنویس
خبری برسان
فردای هَمدَمیهامان دیر،
ماوای محرمانهی گفتگوهامان دور.
خبر آوردهاند کوچه بیچراغ و
خانه در خوابِ گریه بیدار است.
خطی بنویس
خبری برسان
گویا در احتمالِ فرصتی که پیش خواهد آمد
ما مجبوریم تمام کوچه را از چراغِ این خانه روشن کنیم،
ما از ترسِ شکستن است
که الفبای آینه را بر سنگ نوشتهایم.
خطی بنویس
خبری برسان
حالا همهی بادهای رهگذر میدانند
ما فقط به خاطرِ دزدیدن نسیم نبود
که از حوالی دریا گذشتهایم.
هنوز سلام آخر و گوش میکنم..........
نظرات ()هر چه هست، آرزوهائی که برای تو، هر نازنینی که باشی، در این شعر ساده و انسانیِ «ویکتور هوگو» آمده است، آرزوهائی است که من هم در آستانهی سال تازه، از گوشهی این شهر ، از صمیم قلب برایت دارم
......................................................................................................................
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
نظرات ()
نظرات ()